حسن سيد اشرفى

468

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )

دليل مناسبت حكم و موضوع بايد شخصى كه پيراهن امامت و خلافت را به تن مىكند و متصدّى اين امر مىشود در هيچ مقطعى از زمان ، مرتكب ظلم يعنى عبادت بت نشده باشد . چرا كه چنين حكمى يعنى مقام رفيع و عظمت و جايگاه چنين منصبى مناسبت با فردى كه مرتكب ظلم شده باشد هرچند در زمان گذشته نخواهد داشت . 432 - چه اشكالى بر نظر مصنّف كه فرمود ؛ قرينهء مقاميّه قائم است بر اينكه اخذ عنوان ظالم در آيه شريفه به قسم دوّم بوده بنابراين استدلال به آيه تمام بوده هرچند مشتقّ وضع براى اعمّ نباشد وارد شده است ، ( ان قلت . . . لما تمّ ) ج : مىفرمايد : مستشكل مىگويد : اگرچه مورد قبول است كه منصب امامت و خلافت داراى مقامى شامخ و رفيع بوده به‌گونه‌اى كه اگر شخصى لحظه‌اى مرتكب ظلم ( پرستش بت ) شده باشد كافى است براى اينكه صلاحيّت تصدّى خلافت را نداشته باشد ولى اگر قرينهء مقاميّه را بپذيريم لازمه‌اش آن است كه استدلال امام به وصف ظالم و اطلاق آن بر متصدّيان خلافت و امامت كه در گذشته ظالم بوده‌اند به نحو مجاز باشد . چرا كه اگر مشتقّ براى خصوص متلبّس وضع شده باشد اين افراد كه در زمان تصدّى خلافت ظالم نبودند حمل مشتقّ « ظالم » بر آنان به نحو مجاز خواهد بود . و حال آنكه ظاهر كلام امام و اقتضاى ظاهر عنوان ظالم در استدلال امام به نحو حقيقت است . يعنى امام به نحو حقيقت و به اعتبار موضوع له لفظ بوده كه وصف ظالم را بر آنان اطلاق كرده است كه در اين صورت استدلال امام عليه السّلام و اطلاق حقيقى ظالم بر اين افراد كه در زمان تصدّى خلافت متلبّس به ظلم ( عبادت بت ) نبوده‌اند وقتى صحيح است كه مشتقّ براى اعمّ وضع شده باشد تا اطلاقش هم بر متلبّس و هم بر منقضى از مبدأ به نحو حقيقت باشد . 433 - جواب مصنّف به اشكال مستشكل چيست ؟ ( قلت . . . حال التّلبّس ) ج : مىفرمايد : اگر بپذيريم ؛ استدلال امام در آيهء شريفه به ظاهر عنوان و به ملاحظهء معناى حقيقى ظالم بوده ولى باز موجب اين نمىشود كه حمل مشتقّ و اطلاق ظالم و اخذ